

بسم رب الشهدا والصدیقین
با یاری خداوند متعال قصد داریم در این وبلاگ که به همت بچه های دفتر مستند سازی انقلاب اسلامی ودفاع مقدس (ازبرنامه های ویژه کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج) شهرستان آران وبیدگل )درست شده است آخرین اخبار وفعالیت های این طرح و همچنین اخبار واطلاعاتی ناب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در اختیار شما دوستان قرار دهد.
صمیمانه منتظر نظرات شما همراهان هستیم
اخباردفتر
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
شهدای جهان اسلام
سردار شهید حسین ملکیان
شهید اسماعیل آقاپور
شهید ماشاالله ابتدایی
شهید محمد تقی ابتدایی
شهید حسین ابراهیم زاده
شهید علی محمد امینیان
شهید احمد باباکمال
شهید احمد بیابانپور
شهید محمدجواد ترکزاده
شهید حسین جوبیان
شهید نعمت الله حاجی جمالی
شهید نعمت الله خانی
شهید منوچهر خراط
شهید ابراهیم خواجه منصوری
شهید حبیب الله دانه گردی
شهید منصور دلاورزاده
شهید جعفر دلاوریان
شهیدمانده علی دلاوریان
شهید ابوالفضل رحمتی
شهید ماشاالله رحمتی
شهید محمد رحمتی
شهید علی اکبر رزاقیان
شهید سید جواد سیدیان
شهید سید محمود سیدیان
شهید علی سیفیان
شهید حبیب الله سیفی پور
شهید علی عابدین آبادی
شهید ابوالفضل عباسی
شهید اصغر عمو نوروزی
شهید تقی غلامرضازاده
شهید حسن غلامرضازاده
شهید محمد علی قاسمپور
شهید علی اکبر کمال
شهید احمد گل آرایی
شهید ماشاالله گنجی
شهید مصطفی ملکیان
شهید سید حسین میرحسینی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج)
مسجد امام زمان(عج)
مجمع القران مکتب المهدی(عج)
معاونت پژوهشی کانون
معاونت بانوان کانون
نشریه نگین کویر
پایگاه امام رضا(ع)
مجتمع فرهنگي طلبه شهيد عباسي
سایت جامع دفاع مقدس
صبح
شهید آوینی
بنیاد حفظ آثار وارزش های دفاع مقدس
پژوهشگاه علوم ومعارف دفاع مقدس
بنیاد شهید وامور ایثارگران
امتداد
ستارگان کویر
مقاومت اسلامی لبنان
خاطرات شهدا
اگر بدانید بهتر است
همزاد23
کربلای 6
کتابخانه دیجیتال والکترونیک املش
معرفی سابت های دفاع مقدس
محبان المهدی
ناگفته های تصویری دفاع مقدس
شبهای مرنجاب
حاج احمد متوسلیان
یادگار
حاج احمد کاظمی
صیاد دلها
حاملان وحی
نسل ظهور
شب رو
جالب ترين اخبار ايران و جهان
يزدل نیوز
جامعه قرآني آران وبيدگل
آرزوهاي ناتمام
آخرين صدا
پرانتز
واحد 106 لشگر امام حسين
مسجد امام علی بنارویه
ياران مهدي
کهکشان سعادت
علمداران تفحص
::ARKCO::
*در عمليات والفجر 8 گردان امام محمد باقر (ع) برگشتند و در خانه هاي سازماني شركت نفت در آبادان مستقر شدند . اول صبح جمعه بود كه در ادوات لشكر بوديم . حدود 200 – 300 متر با گردان فاصله داشتيم كه بچه هاي شهرستان بودند. با خود گفتم كه سري به بچه ها بزنم . ساعت 8 صبح بود كه ديدم شهيد خاني تسبيح به دست مشغول ذكر صلوات است . مستحب است كه روز جمعه 1000 صلوات بفرستي . حالات خاص معنوي ايشان در ذهنم است . هر گاه در گلزار شهدا او را مي ديدم مشغول انجام مستحبات و ذكر بود .
*در مورد سردار شهيد احمد بابا كمال: معمولا در مرخصي ها در گلزار شهدا دور هم جمع مي شديم . يك روز كه دور هم بوديم به ايشان گفتم يادتان هست سري قبل با چه كساني اينجا با هم بوديم . گفت : نه . گفتم با علي محمد برادران كه شهيد شد . ايشان گفت چيزي نيست همه با هم فداي اسلام شديم .
*من و شهید عباسی و امینیان در ایام محرم به کارهایی مثل سیاه پوش کردن محله و برداشتن پرچم جلوی هیئت مشغول بوديم . شهید حسن شرفیان در آخرین عملیات که والفجر 4 بود با بچه ها عقد اخوت بستند و گفتند هر کس زود تر شهید شود شفاعت بقیه را بکند .
*شهید عباسی با جوانان و نوجوانان ارتباط خوبی داشتند . پشت سر ایشان نماز جماعت می خواندیم و از سخنانش استفاده می کردیم .
* شهید مصطفی ملکیان بسیار خندان بود. در یک قبر فانوسی گذاشته بود و عبادت می کرد. از بچه های گردان یوسف (گردان غواصی) بود. بچه های این گردان از بچه های بسیار زرنگ بودند و همه از 17 تا 24 سال سن داشتند. همه می دانستند که ممکن است جنازه هایشان را از آب بگیرند.
* برنامه سرکشی از خانواده شهدا و مجروحین از طرح های شهید شیخ جواد قاسمپور بود .
* آن زمان چون وضعیت مالی خانواده ها خوب نبود تابستان تمام بچه ها کار می کردند . شهید عباسی به قالی بافی، سیفیان جوشکاری، ترکزاده کشاورزی و من در کوره آجر پزی مشغول بودیم ساعت 5 بعد از ظهر همه هر کجا که بودند توی زمین فوتبال محمد آباد و یا زمین شهامت جمع می شدیم و فوتبال بازی می کردیم . و با هم پولی روی هم گذاشته بودیم و یک توپ خریده بودیم. شهید عباسی سردسته بچه ها بود. شهید ملکیان، سیفیان، ترکزاده، عصاری، خانی، رحمتی و ... همه اعضای تیم بودند . بعد از بازی برای نماز مغرب و عشا همه باهم می رفتیم مسجد نماز جماعت .
[+] | |

جداً بعضی ها نمی دانستند که ما رفیق هستیم. مسجد می رفتیم باهم بودیم، پایگاه می رفتیم باهم بودیم، مسافرت می رفتیم باهم بودیم، و طوری بود که اصلاً احساس جدائی نمیکردیم
دوران کودکی که صحبت از دفاع مقدس و جنگ نبود با سن کمی که داشتیم به قول خودمان بازی تفنگی می کردیم
آقای عزیزا... قبایی که در جمع ما بودند گاهی صحبت می شود می گوید آن روزها به شهید عباسی می گفتی من کشتمت به خدا باید بیافتی. او هم می گفت نه من را نکشتی من آن گوشه قایم شده بودم
تو این جریان اینقدر این بازی را انجام داده بودیم که موقع جنگ به قول خودمان ما تمرین کرده بودیم
[+] | |
وقتی خبر شهادت ابوالفضل را آوردند بسیار خوشحال شدم. به خواهران و مادر ابوالفضل گفتم: کسی حق ندارد لباس مشکی بپوشد. بهترین لباس خود را بپوشید. خودش که خوشحال است من هم خوشحالم. هیچ وقت خوشحال تر از این نبودم.
به نقل از پدر شهید
[+] | |

...در كارهايتان خدا را در نظر بگيريد و بدانيد اين رياستي كه الان داريد فقط و فقط به علت جانبازيهاي جوانان و فداكاريها و از خودگذشتگيهاي اين امت شهيدپرور است. پس بدانيد مسئوليت شما در قبال خون شهدا بيش از ديگران مي باشد. مبادا كاري انجام دهيد كه در آينده مديون يك ملتي شهيد داده و مستضعف باشيد. جامعه روحانيت بيدار باشيد. اين شماييد كه بايد به عنوان پيشتازان اين قافله جاويد، در اين راه بهتر و بيشتر از ديگران كمر همت و قدم خدمت بر زمين بكوبيد پس مقابل اين همه كارشكنيها و سهل انگاريها را بگيريد ...و خود بهتر مي دانيد كه:« اليوم يوم العمل و لا حساب و غدا يوم الحساب و لا عمل.»
آقايان سعي كنيد بيش از اين عزت و احترام رزمندگان فداكار اين شهداي زنده ي زمان را بگيريد ...
[+] | |

*قبل از آخرین اعزامش سر درد داشت . عمه اش به او گفت : عمه جان برو دکتر . گفت : این دفعه که بروم جبهه سرم خوب می شود .
*برای انجام کارهای کانون خیلی زحمت می کشیدند چون عده ای با آنها مخالف بودند و حمایت های مالی نمی شدند به همین جهت برای خرج و مخارج کانون لامپ هایی را فروختند و خرج فعالیت ها کردند . و پس از مدتی دوباره خریدند و برای اینکه هزینه زیادی برای کانون نداشته باشند دوباره همان لامپ ها را خودشان رنگ زدند تا در مراسم جشن استفاده کنند.
*تصادف کرده بود و توی خانه استراحت می کرد .روزراهپیمایی فرا رسیده بود همه اعضای خانواده به راهپیمایی رفتند . ابوالفضل خیلی ناراحت بود که نمی تواند برود می گفت من از زنان هم ضعیف ترم که آنها می روند و من نمی توانم بروم . ( نقل از مادر )
*خیلی منظم و مهربان بود . یک پیراهن ارتشی می خواست برایش خریدم . پوشید و رفت . وقتی آمد همراهش نبود . گفتم پیراهنت کو ؟ گفت یکی از بچه ها آنرا دوست داشت دادم به او . آمده بود و وسایلش را توی یک کیسه گذاشته بود . گفتم ساک لباسهایت کو ؟ گفت : یکی از بچه ها می خواست بره مرخصی دادم به او . گفتم خودت هم نیاز داشتی گفت او مهمتر بود .
[+] | |
![]() |
*اولین تئاتری که به طور رسمی آغاز به کار کرد و روی صحنه رفت تئاتر نماز به نویسندگی و کارگردانی و بازی شهید عباسی بود . تمرین های تئاتر در منزل شهید رحمتی بود و در ایام دهه فجر اجرا شد . ( نقل از برادرمجید نظیمی )
*در کوچه مسجد امام زمان زمینی از آقای دولت آبادی بود آنجا کتابخانه ای درست کرده بودیم . و کتب ها را به حالت بند لباس بسته بودیم . چون در آن زمان امکانات نبود . ما با آقایان رحمتی، عباسی و مجید نظیمی بوديم کسی نمی آمد از ما کتاب بگیرد . کم کم در آن زیر زمین روز نامه چسباندیم و به بچه هایی که کتاب داشتند می گفتیم کتاب هارا بیاورند . همان سال ها در حیاط مسجد شروع به ساخت کانون کردیم . هر روز که می ساختیم روز بعد عده ای آن را خراب کرده بودند . آنها مخالف بودند . خودمان بنا بودیم و کارگر . مردم آن زمان ذهنیت خوبی نسبت به ما نداشتند و با ساختن کانون موافق نبودند .
[+] | |
*ابو الفضل تمام نماز هایش را در مسجد می خواند . آقای موحدی ( امام جماعت وقت مسجد ) به او می گفت : در مسجد نماز آیات بخوان تا مردم یاد بگیرند .
*14 ساله بود رفت به جبهه در 19 سالگی به شهادت رسید .
*با اینکه تک پسر بود اصلا بچه لوسی نبود وقتی خواهرانش نبودند در ظرف شستن کنار حوض حیاط به من کمک می کرد
*7 ساله بود که در مسجد زیارت محمد هلال نماز ماه رجب را می خواند و 11 ساله بود مکبر مسجد بود .(نقل از مادر شهید )
*یک روز بعد از ظهر قرار بود جشنواره ای در کانون امام زمان(عج) برگزار شود . وقتی می خواستیم نماز بخوانیم گفتم ابوالفضل شما جلو بایست تا به شما اقتدا کنم . اما او گفت نه شما جلو بایست ( من قبول نکردم ) و شرو ع به خواندن نماز کردم وقتی نمازم تمام شد دیدم شهید عباسی به من اقتدا کرده است . پرسیدم ابو الفضل این چه کاری بود کردی ؟ گفت هر چه فکر کردم دیدم تو از من بالاتری و این در حالی بود که او طلبه بود و من یک شخص عادی. (نقل از برادر رحمت الله غلامرضا زاده )
[+] | |
