

بسم رب الشهدا والصدیقین
با یاری خداوند متعال قصد داریم در این وبلاگ که به همت بچه های دفتر مستند سازی انقلاب اسلامی ودفاع مقدس (ازبرنامه های ویژه کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج) شهرستان آران وبیدگل )درست شده است آخرین اخبار وفعالیت های این طرح و همچنین اخبار واطلاعاتی ناب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در اختیار شما دوستان قرار دهد.
صمیمانه منتظر نظرات شما همراهان هستیم
اخباردفتر
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
شهدای جهان اسلام
سردار شهید حسین ملکیان
شهید اسماعیل آقاپور
شهید ماشاالله ابتدایی
شهید محمد تقی ابتدایی
شهید حسین ابراهیم زاده
شهید علی محمد امینیان
شهید احمد باباکمال
شهید احمد بیابانپور
شهید محمدجواد ترکزاده
شهید حسین جوبیان
شهید نعمت الله حاجی جمالی
شهید نعمت الله خانی
شهید منوچهر خراط
شهید ابراهیم خواجه منصوری
شهید حبیب الله دانه گردی
شهید منصور دلاورزاده
شهید جعفر دلاوریان
شهیدمانده علی دلاوریان
شهید ابوالفضل رحمتی
شهید ماشاالله رحمتی
شهید محمد رحمتی
شهید علی اکبر رزاقیان
شهید سید جواد سیدیان
شهید سید محمود سیدیان
شهید علی سیفیان
شهید حبیب الله سیفی پور
شهید علی عابدین آبادی
شهید ابوالفضل عباسی
شهید اصغر عمو نوروزی
شهید تقی غلامرضازاده
شهید حسن غلامرضازاده
شهید محمد علی قاسمپور
شهید علی اکبر کمال
شهید احمد گل آرایی
شهید ماشاالله گنجی
شهید مصطفی ملکیان
شهید سید حسین میرحسینی
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج)
مسجد امام زمان(عج)
مجمع القران مکتب المهدی(عج)
معاونت پژوهشی کانون
معاونت بانوان کانون
نشریه نگین کویر
پایگاه امام رضا(ع)
مجتمع فرهنگي طلبه شهيد عباسي
سایت جامع دفاع مقدس
صبح
شهید آوینی
بنیاد حفظ آثار وارزش های دفاع مقدس
پژوهشگاه علوم ومعارف دفاع مقدس
بنیاد شهید وامور ایثارگران
امتداد
ستارگان کویر
مقاومت اسلامی لبنان
خاطرات شهدا
اگر بدانید بهتر است
همزاد23
کربلای 6
کتابخانه دیجیتال والکترونیک املش
معرفی سابت های دفاع مقدس
محبان المهدی
ناگفته های تصویری دفاع مقدس
شبهای مرنجاب
حاج احمد متوسلیان
یادگار
حاج احمد کاظمی
صیاد دلها
حاملان وحی
نسل ظهور
شب رو
جالب ترين اخبار ايران و جهان
يزدل نیوز
جامعه قرآني آران وبيدگل
آرزوهاي ناتمام
آخرين صدا
پرانتز
واحد 106 لشگر امام حسين
مسجد امام علی بنارویه
ياران مهدي
کهکشان سعادت
علمداران تفحص
مجله سنگز- پايگاه امام رضا
::ARKCO::
[+] | |
و پيام به آنهايي كه آنقدر اين انقلاب نوبنياد را مي كوبند و هميشه به فكر دنيا هستند و بار را بر دوش انقلاب مي گذارند و اين انقلاب الهي را مي كوبند که به فكر اين نباشيد انقلاب براي شما چه كرده ؛شما براي انقلاب چه كار كرده ايد؟
[+] | |

...در كارهايتان خدا را در نظر بگيريد و بدانيد اين رياستي كه الان داريد فقط و فقط به علت جانبازيهاي جوانان و فداكاريها و از خودگذشتگيهاي اين امت شهيدپرور است. پس بدانيد مسئوليت شما در قبال خون شهدا بيش از ديگران مي باشد. مبادا كاري انجام دهيد كه در آينده مديون يك ملتي شهيد داده و مستضعف باشيد. جامعه روحانيت بيدار باشيد. اين شماييد كه بايد به عنوان پيشتازان اين قافله جاويد، در اين راه بهتر و بيشتر از ديگران كمر همت و قدم خدمت بر زمين بكوبيد پس مقابل اين همه كارشكنيها و سهل انگاريها را بگيريد ...و خود بهتر مي دانيد كه:« اليوم يوم العمل و لا حساب و غدا يوم الحساب و لا عمل.»
آقايان سعي كنيد بيش از اين عزت و احترام رزمندگان فداكار اين شهداي زنده ي زمان را بگيريد ...
[+] | |
عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گویند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی ...
[+] | |

*قبل از آخرین اعزامش سر درد داشت . عمه اش به او گفت : عمه جان برو دکتر . گفت : این دفعه که بروم جبهه سرم خوب می شود .
*برای انجام کارهای کانون خیلی زحمت می کشیدند چون عده ای با آنها مخالف بودند و حمایت های مالی نمی شدند به همین جهت برای خرج و مخارج کانون لامپ هایی را فروختند و خرج فعالیت ها کردند . و پس از مدتی دوباره خریدند و برای اینکه هزینه زیادی برای کانون نداشته باشند دوباره همان لامپ ها را خودشان رنگ زدند تا در مراسم جشن استفاده کنند.
*تصادف کرده بود و توی خانه استراحت می کرد .روزراهپیمایی فرا رسیده بود همه اعضای خانواده به راهپیمایی رفتند . ابوالفضل خیلی ناراحت بود که نمی تواند برود می گفت من از زنان هم ضعیف ترم که آنها می روند و من نمی توانم بروم . ( نقل از مادر )
*خیلی منظم و مهربان بود . یک پیراهن ارتشی می خواست برایش خریدم . پوشید و رفت . وقتی آمد همراهش نبود . گفتم پیراهنت کو ؟ گفت یکی از بچه ها آنرا دوست داشت دادم به او . آمده بود و وسایلش را توی یک کیسه گذاشته بود . گفتم ساک لباسهایت کو ؟ گفت : یکی از بچه ها می خواست بره مرخصی دادم به او . گفتم خودت هم نیاز داشتی گفت او مهمتر بود .
[+] | |
![]() |
*اولین تئاتری که به طور رسمی آغاز به کار کرد و روی صحنه رفت تئاتر نماز به نویسندگی و کارگردانی و بازی شهید عباسی بود . تمرین های تئاتر در منزل شهید رحمتی بود و در ایام دهه فجر اجرا شد . ( نقل از برادرمجید نظیمی )
*در کوچه مسجد امام زمان زمینی از آقای دولت آبادی بود آنجا کتابخانه ای درست کرده بودیم . و کتب ها را به حالت بند لباس بسته بودیم . چون در آن زمان امکانات نبود . ما با آقایان رحمتی، عباسی و مجید نظیمی بوديم کسی نمی آمد از ما کتاب بگیرد . کم کم در آن زیر زمین روز نامه چسباندیم و به بچه هایی که کتاب داشتند می گفتیم کتاب هارا بیاورند . همان سال ها در حیاط مسجد شروع به ساخت کانون کردیم . هر روز که می ساختیم روز بعد عده ای آن را خراب کرده بودند . آنها مخالف بودند . خودمان بنا بودیم و کارگر . مردم آن زمان ذهنیت خوبی نسبت به ما نداشتند و با ساختن کانون موافق نبودند .
[+] | |
*ابو الفضل تمام نماز هایش را در مسجد می خواند . آقای موحدی ( امام جماعت وقت مسجد ) به او می گفت : در مسجد نماز آیات بخوان تا مردم یاد بگیرند .
*14 ساله بود رفت به جبهه در 19 سالگی به شهادت رسید .
*با اینکه تک پسر بود اصلا بچه لوسی نبود وقتی خواهرانش نبودند در ظرف شستن کنار حوض حیاط به من کمک می کرد
*7 ساله بود که در مسجد زیارت محمد هلال نماز ماه رجب را می خواند و 11 ساله بود مکبر مسجد بود .(نقل از مادر شهید )
*یک روز بعد از ظهر قرار بود جشنواره ای در کانون امام زمان(عج) برگزار شود . وقتی می خواستیم نماز بخوانیم گفتم ابوالفضل شما جلو بایست تا به شما اقتدا کنم . اما او گفت نه شما جلو بایست ( من قبول نکردم ) و شرو ع به خواندن نماز کردم وقتی نمازم تمام شد دیدم شهید عباسی به من اقتدا کرده است . پرسیدم ابو الفضل این چه کاری بود کردی ؟ گفت هر چه فکر کردم دیدم تو از من بالاتری و این در حالی بود که او طلبه بود و من یک شخص عادی. (نقل از برادر رحمت الله غلامرضا زاده )
[+] | |
جناب آقایان عمار امیری ، مصیب علی اکبرزاده و خانم ها علی اکبرزاده - اعضای محترم وفعال طرح گردآوری خاطرات شهدا و ایثارگران-
مصیبت وارده را به شما تسلیت عرض نموده و از خداوند قادر متعال برای شما صبر و برای آن مرحوم غفران الهی را مسئلت داریم.
مدیر مسئول و اعضای طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران
[+] | |
آقای شیخ مهدی رحمتی عضو تیم بازبینی و گلچین مصاحبه با خانواده شهدای محله عباس آباد ضمن تشکر از کلیه عوامل اجرایی این برنامه این کار را کاری بسیار ارزشمند دانست.
ایشان که در جلسه مدیر مسئول با مشاوران واعضای تیم بازبینی فیلم ها صحبت می کرد مهمترین عامل در اثرگذاری فیلم های ضبط شده را داشتن اخلاص اعضای طرح دانست وافزود همانطور که تاکنون اعضای طرح با اخلاص این کار را انجام داده اند از این به بعد نیز باید در این جهت کار کنند. وی همچنین شهدا را نیازمند به کار ما ندانسته و افزودند: این ماییم که در واقع به آن ها نیازمندیم وگرنه شهدا همیشه زنده هستند.
لازم به ذکر است که طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران در زمانیکه آقای رحمتی مدیر مسئول کانون امام زمان(عج) بودند (اسفند ۸۴) شروع شد و با حمایت های مسئولین بعدی خصوصا آقای خانی ادامه یافت.
[+] | |
آقای نعمت الله قبایی از مشاوران طرح گردآوری خاطرات شهدا ومدیر سایت اینترنتی طاووس بهشت دیشب در جلسه مدیر مسئول با مشاورین واعضای تیم بازبینی فیلم های ضبط شده ضمن تشکر از فعالیت اعضای این طرح اعلام کرد که خوشبختانه طرح گردآوری خاطرات شهدا اولین طرح در کانون امام زمان(عج) است که از اول تا پایان مصاحبه با خانواده شهدا با همان حرارت اولیه ادامه داشت.
ایشان پیشنهاد کردند که برای کار تدوین و گلچین برنامه های ضبط شده اتاق تدوینی در کانون امام زمان(عج) تهیه شود.
[+] | |
حجه الاسلام دکتر عبدالله عباسی - ناظر کانون امام زمان(عج) - که دیشب در مراسم اختتامیه مرحله اول مصاحبه با خانواده شهدا وایثارگران حاضر شده بودند ضمن سخنانی از زحمات کلیه عزیزان و عوامل این کار تشکر کردند.
ایشان افزودند: اعضای این گروه افراد بزرگی هستند و دلیل این بزرگی هم متعلق کار شما یعنی شهدا هستند چرا که طبق نص صریح آیه قرآن این ها زنده اند ونزد پروردگارشان روزی می خورند.
ایشان کار برای شهدا را با کار برای دیگر انسان ها متفاوت دانستند و ضمن تشکر مجدد از اعضای طرح افزودند : اعضای طرح شهدا از ممتازین کانون ومسجد امام زمان(عج) هستند.
[+] | |
شب گذشته وبعد از اتمام موفقیت آمیز مصاحبه با ۳۷ خانواده شهید محله عباس آباد جلسه ای با حضور کلیه عوامل اجرای این برنامه که طی دو سال اخیر به هر نحوی در این برنامه حضور داشتند برگزار شد.
در این مراسم که آقایان حجه الاسلام دکتر عبدالله عباسی (ناظر کانون امام زمان(عج))- علی خانی (مدیر مسئول کانون امام زمان(عج)) - اکبر ستمکش(مسئول پایگاه امام رضا(ع)) نیز حضور داشتند (البته آقای جواد رحمتی نماینده مسجد امام زمان(عج) به دلیل مشکل پیش آمده از عدم حضور در جلسه معذرت خواهی کردند) اعضای حاضر در جلسه بهترین وشیرین ترین خاطرات خود را از برنامه های ضبط شده طی دو سال اخیر بیان کردند .
در این جلسه که از ساعت ۲۲ تا ۲۴ در سالن اجتماعات مسجد امام زمان(عج) برگزار شد حدود ۳۰ نفر از اعضای طرح حضور داشتند که در پایان با صرف شام از کلیه این عوامل زحمتکش ومخلص پذیرایی به عمل آمد.
[+] | |
شب گذشته (جمعه ۲۳ فروردین ماه ) و بلافاصله بعد از اتمام مصاحبه با خانواده شهدای محله عیاس آباد جلسه ای باحضور مدیر مسئول و مشاوران طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران برگزار د تا راهبرد آینده (در کوتاه مدت) طرح مشخص شود.
در این جلسه بعد از مشورت ها ونظرات ارائه شده قرار شد که تهیه فیلم برای خانواده شهدای محله عباس آباد در دستور کار قرار گیرد وتهیه فیلم ویژه عموم مردم در یک زمان بلند مدت اجرا شود.
در این جلسه که از ساعت ۲۰:۳۰ لغایت ۲۱:۳۰ در کانون فرهنگی هنری امام زمان برگزار شد آقایان مهدی مولائی (مدیر مسئول طرح)- شیخ مهدی رحمتی - نعمت الله قبایی - حمزه نجاتی و مرتضی مولائی (مشاوران)حضور داشتند.
[+] | |
بعد از دو سال تلاش فراگیر و مخلصانه اعضای طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران مصاحبه با خانواده شهدای محله عباس آباد در روز جمعه ۲۳ فروردین ماه ۱۳۸۷ به پایان رسید.
اعضای طرح صبح روز جمعه با حضور در منزل برادر شهید ماشاالله رحمتی ضمن مصاحبه با اعضای خانواده و همرزمان این شهید ( آقایان حاج احمد رحمتی - برادر شهید - سرگردان ونجارزاده - همرزم شهید - دوتن از خواهران ، همسر برادر و فرزند خواهر شهید و مادر شهید ابوالفضل رحمتی) خاطرات این شهید بزرگوار را ثبت کردند.
از نکات جالب در این برنامه حضور خواهرزاده این شهید در این مصاحبه بود. ایشان که ساکن شهر نوش آباد هستند به واسطه ی خوابی که شب قبل از دایی خود دیده بودند در برنامه حاضر شدند وخاطراتی از شهید رحمتی بیان کردند.
در این برنامه که از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۳:۳۰ بعد ازظهر ادامه داشتدر پایان اعضا با صرف ناهار میهمان خانواده برادر شهید بودند.
و اما آخرین مصاحبه هم در بعد از ظهر روز جمعه در منزل شهید احمد گل آرایی برگزار شد. دراین مصاحبه که از ساعت ۱۷ تا ۱۹ ادامه داشت پدر وبرادر این شهید خاطراتی از این شهید بزگوار را بیان کردند.
در این دو برنامه آقایان عی خانی - مدیر مسئول کانون- مهدی مولائی ،سید مجتبی هنرمند ، سید حسین میرحسینی ، حسین مرنجابی ، حسن سعدآبادی ، محمد رسول نجاتی ، مرتضی ستاری ، مجتبی مولائی و محمد بیلدار به عنوان کادر اجرایی حضور داشتند
[+] | |
مصاحبه با خانواده شهدای محله عباس آباد امروز به پایان می رسد.
مهدی مولائی -مدیر مسئول طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران - ضمن بیان مطلب فوق اعلام کردند در صورت آمادگی خانواده شهیدان ماشاالله رحمتی واحمد گل آرایی برای مصاحبه،مرحله اول مصاحبه با خانواده شهدای محله عباس آباد در امروز جمعه ۲۳ فروردین ماه سال نوآوری وشکوفایی به پایان خواهد رسید و ان شاالله بعد از بازبینی فیلم هانقاط ضعف آن رفع خواهد شد.
ایشان از تمامی اعضای طرح و خصوصا خانواده های معظم شهدا که در این مدت بچه های طرح را با دعای خیر خود یاری کردند تشکر کردند واز تمامی خانواده شهدا خواستند که برای اتمام موفقیت آمیز این طرح و موفقیت اعضای این طرح نیز دعا کنند.
[+] | |
در ادامه طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران اعضای طرح شب گذشته(پنج شنبه۲۲فرودین ماه) ضمن حضور در منزل شهیدان سید محمود وسید جواد سیدیان خاطرات این دوشهید بزرگوار را ثبت کردند.
در این مصاحبه که از ساعت 20:30 شروع وتا ساعت 23:45 ادامه داشت مادر، برادر، خواهر ، پسرعمو و همسر برادر این دو شهید بزرگوار خاطراتی از آنان بیان کردند.
از نکات قبل توجه این که مادر این دو شهید برای اولین بار پای دوربین مصاحبه حاضر شد وخاطراتی از فرزندان خودبیان کرد. ایشان که در آخرین لحظات مصاحبه وبا لطف شهدا حاضر به مصاحبه شدند ابراز کردند که بنده فرزندانم را در راه خدا داده ام و تاکنون هم حاضر به هیچ مصاحبه ای نشده ام .
از خاطرات جالب بیان شده در این برنامه این که همسر برادر این دو شهید از قول یکی از همرزمان شهید سید محمود سیدیان فرمودند: سید محمود در لحظه شهادت علی رغم آن همه زخمی که بر بدن داشت و تمام اعضای بدنش از هم جدا شد بلند شد و سلامی به آقا ابا عبدالله داد وبه شهادت رسید.لازم به ذکر است که مجروحیت سید محمود به حدی بود که حتی بدن او را نیز با تییمم کفن کردند.
در این برنامه آقایان علی خانی ( مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج)) ، مهدی مولائی ، مجتبی مولائی- فیلمبردار-، سید مصطفی میرحسینی- صدابردار- ، ابوالفضل صیادی ، مرتضی ستاری ، اسماعیل دانه گردی، حسن سعدآبادی، مهدی شایی وعلی رضاستمکش به عنوان کادر اجرایی حضور داشتند.
لازم به ذکر است که پدر شهیدان سیدیان در سال گذشته دارفانی را وداع گفتند.«نثار شادی روحشان فاتحه وصلوات»
[+] | |
در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود:
«براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.»
[+] | |
به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل های تو.»*
فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»
[+] | |
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدمت پدر و مادر عزيزم سلام
پس ازتقديم سلام اميدوارم كه خوش و سالم باشيد و در پناه امام زمان مصون بمانيد. مادرم! من چند روز ديگر به سوي دشمنان اسلام يعني منافقين ميروم تا با اين دشمنان خونآشام به جنگ و ستيز بپردازم. مادر جان! اگر توسط اين كوردلان پست فطرت شهيد شدم غصه نخوريد.
پدرم! اگر شهادت نصيب من شد براي من گريه نكني. زيرا كه دل دشمنان اسلام را شاد ميكنيد.
مادر جان! همين قدر كه عشق به شهادت دارم عشق ديدن امام را نيز دارم.
مادر، پدر، خواهر و برادر عزيزم! از شما ميخواهم كه اگر ميخواهيد در عزاي من گريه كنيد در عزاي علياكبر حسين(ع) بگرييد .
برادرجان! من از تو ميخواهم كه راه من كه همان راه حسين(ع) و امام ميباشد ادامه دهيد.
و تو اي پدر عزيز! دستهاي پينه بستهات را از راه دور ميبوسم مرا ببخش و حلالم كن شما در حق من محبتها و اعلام علاقهها كردهايد.
دوستان و فاميلها را يك به يك سلام برسانيد.
السلام عليكم و رحمۀالله و بركاته
علي عابدين آبادي 10/7/60
[+] | |

[+] | |
[+] | |
اي امت هميشه در صحنه! بيش از هزار و سيصد سال از واقعه جانسوز كربلا ميگذرد. هنوز از صحراي سوزان كربلا نداي حسين(ع) به گوش ميرسد كه ميگويد «هل من ناصر ينصرني. و هل من معين يعينني.» آيا كسي هست كه مرا ياري كند تا از دين جدم حمايت كنم؟
در اين زمان ياران و عاشقان واقعي حسين(ع) از ديگران بازشناخته ميشوند و در اين زمان فرزندان حسين زمان، خميني روحالله ادامه دهنده راه خونين حسين هستند. بر همه واجب است كه او را ياري دهيم و از او پيروي نماييم.
[+] | |
خداوند تبارك و تعالي ميداند كه من نه براي خود نمايي به جبهه آمدهام و نه براي مقام و رياست دنيوي و نه براي غنيمت و نه براي هر چيز غيراز خدا و اسلام عزيز، بلكه فقط و فقط براي جلب رضاي خداوند عزّ و جلّ و ياري اسلام و پاسخ به نداي رهبرم كه از سلاله پاك رسول گرامي حضرت محمد بن عبداله(ص) است به جبهه آمدهام و اميد است كه بتوانم با نثار جان ناقابلم درخت تنومند و مقدس اسلام را آبياري نمايم و نيز اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي اين عمل ناقابل را از حقير قبول نمايد. انشاءاله
خداوندا تو ميداني كه عاشق شهادتم پس در راه نصر اسلام شهادت را نصيبم نما و مرا از صالحان درگاهت قرار بده و در لحظات بين مرگ و زندگي امام زمان را به بالينم بفرست و امام حسين بن علي(ع) را به كنارم بفرست ( چون به عشق و شور حسيني بود كه به جبهه آمدم) و شيطان لعين و رجيم را از من دور نما كه شيطان بدجوري انسان را وسوسه ميكند. آفريدگارا تو ميداني كه اگر مرا بكشند و دوباره زنده كنند و اين كار را هزاربار هم انجام دهند من دست ازياري اسلام برنخواهم داشت. پس خدايا شايستگي به من عطا فرما كه بتوانم بيش از گذشته به اسلام خدمت نمايم.
[+] | |
در ادامه طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران اعضای طرح امروز بعدازظهر(جمعه ۱۶/۱/۸۷) طی مصاحبه ای با پدر شهیدان ابتدایی در صحرای خواجه منصور خاطرات و سخنان شیوای این پدر بزرگوار را ثبت کردند.
در این مصاحبه که از ساعت۱۶:۴۵ شروع وحدود ۹۰ دقیقه طول کشید پدر شهیدان ایتدایی ضمن بیان خاطراتی از دو فرزند بزرگوارش محمد تقی و ماشاالله ابراز داشت که تا زنده هستم دست از نظام خمینی بر نمی دارم.ایشان در ادامه افزودند بنده هیچ گاه مخالف دکترنبوده ام ولی دکتر من وبچه هایم همیشه حضرت ابوالفضل بوده است وهمیشه در مریضی ها ومشکلات به او متوسل می شوم.
در ادامه این مصاحبه آقای داوود ابتدایی برادر شهیدان ابتدایی نیز خاطراتی را بیان کردند.
در این برنامه آقایان سید مجتبی هنرمند و عمار امیری (فیلم بردار) محمد رسول نجاتی(صدابردار) حسین مرنجابی(نورپرداز) مرتضی ستاری- اسماعیل دانه گردی- هادی هنرمند - مهدی شایی (حمل ونقل) ومهدی مولایی حضور داشتند.
[+] | |
*پس از انجام یکی از مراحل عملیات خیبر که بسیاری از بسیجیان شهر آران و بیدگل شهید شده بودند حسین به شهر بازگشت . همه دوستان به دیدارش رفتند . طبق معمول آرام بود ولی بسیارناراحت و رو به مادر گفت : مادر برایم اسفند دود نکنید من امروز در بازگشت خجالت می کشیدم از مقابل خانه دوستان شهیدم عبور کنم . از کوچه پس کوچه های شهر آمدم تا مادران شهدا مرا نبینند و داغشان تازه نشود . من خجالت می کشیدم که آنها شهید شدند و من نشدم .
*22/10/62آن روز فرا رسید . روز خواستگاری حسین . وارد اتاق که شدم جوان بسیار محبوب و متینی را دیدم که در عین حجب و حیا بسیار خوش برخورد بود . با سلام و تعارف کنار کرسی نشستیم . او شروع به صحبت کرد . با همان و قار و آرامش . تازه مجروح شده بود و دستش در گچ بود . گفت که پاسدار است و حقوقش 2000در ماه است . او دلیل ازدواجش را فقط النکاح سنتی پیامبر دانستند . من در آن لحظات اصلا به چهره او نگاه نکردم و فقط محو صحبتهایش بودم . حرفهایش آچنان زیبا بود که بدون نگاه کردن به چهره اش، او را پسندیدم . پس از جاری شدن عقد فورا ایشان به نماز ایستادند و 2 رکعت نماز خواندند . آن لحظه با خودم گفتم خوب است به او نگاه کنم . اورا دیدم هیچ گاه آن لحظه را که در قنوت تماشایش کردم فراموش نمی کنم سپس گفتند : به خانم بگوئید دو رکعت نماز بخواند و من خواندم . در این حال ایشان شروع کردند به قرات قرآن . ( به تنهایی) آن شب خودش شیرینی داد و از همه پذیرایی کرد . هدیه حسین جواهرات و یک جلد نهج البلاغه و یک کتاب زندگیانی صدیقه کبری بود . (نقل از همسر سابق و همسر جانباز فردی )
*روزهایی که به دیدارم می آمد با اینکه دستش مجروح بود حتی یک آه هم از او نشنیدم . هر گاه حالش را می پرسیدم می گفت خوب شدم . حتی یک شب خودش برایم میوه پوست گرفت و به من اصرار کرد بخورم . گفتم تو با این دستت پوست گرفته ای خودت بخور . می گفت : نه من خوب شدم . ما دو ماه کمتر با هم زندگی کردیم . در این مدت وقار، آرامش را در او دیدم . خیلی اهل معاشرت بود . کمتر حرف می زد و خیلی شوخ طبع بود . به دیگران احترام زیادی می گذاشت . همیشه به من عروس خانم می گفت و اسم کوچک مرا صدا نکرد .
*آن روز صبح که برای وداع به خانه آمد به استقبالش رفتم . او اصلا کفش هایش را در نیاورد و حتی چای هم نخورد . گفت باید بروم . گریه و اشک امانم را بریده بود . بی تاب بودم . حسین گفت چرا ناراحتی . من که کسی نیستم . انسان که خدا را دارد غمی ندارد و آیه صبر را تلاوت کرد . گفتم چون وظیفه است برو . اجازه نداد همراهی اش کنم و تنها رفت .
[+] | |
[+] | |
[+] | |
...در جريان درگيريهاي مسلحانه روزهاي سرنوشت ساز 21، 22 بهمن سال 1357 هميشه مي شد احمد را ديد كه بيپروا و خستگيناپذير رهبري كننده مصاف مردم مسلح بانيروهاي روحيه باخته ساواك و گارد مردور شاهنشاهي است. مادرش ميگويد:
انقلاب كه پيروز شد احمد در خانه نبود. صبح تا شب در پادگان درگير كارهاي سپاه و مسائل انقلاب بود. ما هم كه ميديدميم اين بچه دارد براي اسلام كار ميكند چيزي به او نميگفتيم. خود احمد ميگويد: بعد از سربازي وقتي مراحل نهايي انقلاب طي شده با به ثمر رسيدن نهضت وارد سپاه شدم. دوره سوم آموزش نظامي سپاه را در سعدآباد تهران گذراندم و از همان تاريخ به فضل پروردگار در سپاه مشغول به فعاليت بودم.
در بهار سال 1358 و آغاز درگيريهاي گنبد احمد به آن ديار شتافت تا با دشمنان انقلاب به مبارزه برخيزد. در بازگشت از درگيري گنبد و تشكيل گردانهاي رزمي سپاه، فرماندهي گردان دوم سپاه به احمد واگذار شد.
در همين زمان امپريالسيم جهاني با ايجاد درگيري در كردستان به جنگ با انقلاب برخاست و احمد و رزمآوران همراهش در وهله نخست عازم...
[+] | |
|
|
[+] | |
مادرجان! جوري خواهرانم را تربيت كن كه زينب وار باشند و حجاب اسلامي را رعايت كنند و در جلساتي كه نبايد شركت كنند نگذاريد شركت كنند كه موجب سرزنش كليه ي فاميلها و آشنايان باشند.
ديگر كه برادرانم در درس خواندن كوشا باشند و هيچ گاه از خواندن درس فارغ نشوند كه انشاالله با اين درس خواندنها و با كمك كردن شما به جبهه هاي نبرد جنگ براي كفرستيزان پيروزي آفرين باشيد و انشاالله كه شما هم با شهدا همرزم هستيد.
[+] | |
آثار ونتایج طرح شهدا در آینده پدیدار خواهد شد.
علی خانی مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری امام زمان(عج) شب گذشته (سه شنبه شب) در جلسه ای ویژه با اعضای طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران ضمن بیان مطلب فوق و تشکر از زحمات تمامی اعضای طرح گزارشی پیرامون خرید دوربین مناسب وبا کیفیت ارائه کردند.
در این جلسه آقای مولایی مدیر مسئول طرح نیز سیاست کاری گروه در سال جدید را باتوجه به پیام نوروزی مقام معظم رهبری مبنی بر ایجاد نواوری وشکوفایی تبیین کردند وگزاشی کوتاه از عملکرد گروه در سال ۸۶ ارائه کردند.
شرح کامل جلسه را در ادامه مطلب بخوانید.
[+] | |
با سلام حضور حضرت مهدی و نایب بر حقش امام خمینی و ملت شهید پرور ایران وصیتنامه ام را آغاز می کنم:
اینجانب علی اکبر رزاقیان – نام پدر حسین - تاریخ تولد1342 – شماره شناسنامه 104- صادره از آران
بسم الله الرحمن الرحیم
من چیزی به عنوان وصیت ندارم که بگویم؛ اما چون وصیت یک وظیفه برای همه مسلمانان جهان است که قبل از مردن یا شهید شدن وصیت می کنند
من هم بر حسب وظیفه چند نکته ای می نویسم:
اولا من بخاطر خدا به جبهه آمده ام و هدف من فقط و فقط رضای خدا بوده است و دیگر به هیچ چیز فکر نکرده ام . دوم اینکه من از هیچکس طلبکار نیستم و کسی نیز چیزی از من نمی خواهد ولی اگر کسی ادعایی کرد قبول است.
من از همه برادانم و خواهرانم کمال رضایت را دارم و امیدوارم آنها هم از من راضی باشند و اگر در طول زندگی با آنها بدرفتاری کردم به بزرگی خودشان ببخشند و اگر در این راه که در پیش دارم شهید شدم مرا حلال کنند. من دیگر عرضی ندارم .
خداحافظ. دیدارمان روز قیامت - 15/10/65 علی اکبر رزاقیان
[+] | |
*اصرار داشت مراسم عقد ساده برگزار شود . می گفت باید هر دویمان اول قرآن و نماز بخوانیم و بعد عقد کنیم .
*شخصی تعریف می کرد : خواب دیدم رفتم به گلزار شهدا . دیدم از میان قبرها یک قبر از همه بلند تر است و یک پارچه سبز روی قبر پهن شده است . مردم می آیند و آن را می بوسند . پرسیدم این قبر کیست ؟ گفتند قبر حسین ملکیان است .
*نماز مغرب و عشا را خوانده بودیم . آماده شدیم برای دعای کمیل . حسین از جا بلند شد و رفت در گودالی به فاصله 10 متر ی از ما نشست . چه حال خوشی داشت . دعا می خواند و به شدت گریه می کرد . بعد از اتمام دعا با خشوع و خضوع خاصی از ما التماس دعا داشت !(سرهنگ امینی صبا )
*در هنگام معرفی دیگران همه را با پیشوند بزرگوار خطاب می کرد ولی خودش را حقیر می نامید .(سرهنگ امینی صبا)
*حسین به اهواز آمده بود تا برای بچه ها خرید کند . در طول مسیر صحبت کردیم . من برای ادامه تحصیل در دانشگاه افسری برای امتحانات بر می گشتم و خیلی عجله داشتم . حسین عقاید خاصی داشت . گفت دانشگاه اصلی اینجاست . امتحان اصلی اینجاست . کجا می روی ؟ همین جا امتحان بده . فوق آن افسر شدی میای اینجا و شهید می شی . (سرهنگ امینی صبا)
*وقتی با دست های مجروح و شکسته از جبهه، به شهر باز گشت جمعیت زیادی برای دیدارش آمدند . اتاق کوچک و کاه گلی حسین پر از جمعیت و مردم صمیمی شده بود . آنان به دیدار معاون گردان امام موسی کاظم آمده بودند . مادر پیر حسین با دیدن این جمعیت شگفت زده شده بود . رو کرد به حسین و گفت : حسین مادر مگه توی جبهه چه کار می کنی که این قدر همه تو را دوست دارند . حسین لبخندی زد و گفت هیچی مادر من فقط می خورم و می خوابم من کاری نمی کنم .( او از پست و مقامش و مسئولیت هایش و رشادت هایش هیچی نمی گفت )
[+] | |
[+] | |
و اما اي دوستان! مبادا در غفلت بميريد كه علي(ع) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در حال بيتفاوتي بميريد كه علياكبر(ع) در راه حسين(ع) شهيد شد و هميشه به ياد خدا باشيد و درراه او قدم برداريد و هرگز دشمنان بين شما تفرقه نياندازند و شما را از روحانيت جدا نكند كه اگر چنين كردند روز بدبختي مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست و حضورتان را در جبهههاي حق عليه باطل بيشتر كنيد و در امام بيشتر دقيق شويد و سعي كنيد كه در عظمت و صداقت او بيشتر بيانديشيد و اگر فيض شهادت نصيبم گشت ...
ادامه مطلب
[+] | |
دیگر اینکه همیشه هدفتان این باشد که اگر کاری را برای فردی انجام می دهید فقط برای رضای خدا باشد نه چیز دیگر، و در این زمان که زمان امام زمان است و حکومت مهدی موعود دارد انشاالله پایه ریزی می شود. شما نیز ملت قهرمان باید جهاد اکبر ، که همان مبارزه با نفس اماره است مبارزه کنید و از خواهشهای نفسانی سرپیچی کنید و آنچه وجدان شما می گوید آن را عمل کنید و در این زمان...
ادامه مطلب
[+] | |
تقوا، تقوا، تنها راه سعادت است كه به وسيله آن ميتوان تحول بزرگي در خود انجام داد. اين دنيا با همه سختيها و راحتيهايش فاني است. آنچه ميماند اعمال شايسته است. اگر فيض شهادت نصيبم شد آنانكه پيرو خط سرخ امام خميني نيستند و به ولايت او اعتقاد ندارند بر من نگريند و بر سر جنازهي من حاضر نشوند. از درگاه احديت عاجزانه ميخواهم كه مرا ببخشد و اگر گناهي انجام دادهام مرا در همين دنيا مجازات كند كه طاقت تحمل عذاب آخرت و دوزخ را در خود نميبينم.
ادامه مطلب
[+] | |
*با دوستانش بسیار مهربان بود . شهید حسین قاسمپور می گفت : وقتی من و حسین از جبهه می آییم همه حسین را می بوسیدند و مرا نمی بوسیدند .
*برای آخرین بار که داشت به جبهه می رفت از من پرسید : آیا از من راضی هستی ؟ گفتم : بله . تا سه بار این سوال را تکرار کرد و من گفتم بله .و قتی شنید رفت ولی یکبار دیگر برگشت و نگاهی به ما انداخت و آخرین نگاهش بود . در حالی که هیچ وقت این کار را نمی کرد . ( برادر )
*خانمش را تازه عقد کرده بود . به سفارش خودش به بازار و برای تازه عروس کادو خریدیم .شب خواب دیدم یک چادر قرمز خریدیم . مطمئن شدم اتفاقی خواهد افتاد ( خواهر شهید )
[+] | |
وبلاگ عقیق در نظر دارد خاطرات گردآوری شده در طرح گردآوری خاطرات شهدا وایثارگران را به تدریج در اختیار خوانندگان محترم وعزیز این وبلاگ قرار دهد. شما عزیزان نیز می توانید با ارسال خاطرات و یادداشتهای زیبایتان ما را یاری کنید. خاطرات سردار شهید حسین ملکیان (۱) *17 ساله بود درس را رها کرد رفت جبهه . می گفتیم : برو دیپلمت را بگیر می گفت : بهشت رفتن دیپلم نمی خواهد !
[+] | |
